صبر بر دوری تو ، هرگز

سلام ای مهربان پروردگار پاک بی همتا
 
خدایا ، جز تو آیا مهربانی هست؟
 
گر چه پیمان خودم را با تو شکستم
 
نمیشد باورم اما  ،
 
چه زیبا باز من را سوی خود خواندی
 
 عزیزا ، من گمان کردم ،
 
که دیگر راه برگشتی برایم نیست
 
خداوندا ، مرا البته میبخشی
 
گمان   کردم به جرم غفلت از تو
 
مرا راندی و در را پشت سر ، بستی
 
حبیبا ، باورش سخت است
 
اما تو ، مرا اینک برای آشتی خواندی؟؟؟
 
به پاس آشتی با تو ، اینک
 
من خدایا عهد میبندم
 
از این پس بی شکایت ، دوست خواهم داشت
 
بی توقع ، مهر می ورزم
 
خدایا ، سینه ام را رحمت پاک گشایش  مرحمت فرما
 
به لبهایم ، تبسم را
 
به چشمم ، نور پاکت را
 
به قلبم ، مهرورزی را
 
خداوندا ، بلندای دعایت را عطایم کن
 
تو  معشوق همه عالم
 
از این پس ، عاشقی را پیشه ام فرما
 
خدایا ، راستش من آدمیزادم
 
گاه گاهی ، گر گناهی  میکنم
 
طغیان  مپندارش
 
کریما  ، من گناهی بنده ای دارم
 
و تو ، بخشایشی جنس خدا
 
آیا امید بخششم بی جاست ؟
 
خودت گفتی بخوان
 
می خوانمت اینک ،
 
مرا دریاب
 
به چشمانی که میجوید تو را ، نوری عنایت کن
 
و خالی دو دست کوچکم را
 
هدیه ای اینک عطا فرما
 
خودت گفتی کسی را دست خالی برنگردانید
 
کنون این اولین وآخرینم
 
بارالها ، راست میگویم
 
دگر من با خدایم آشتی هستم
 
ببخشا آن گناهانی که دور از چشم مردم
 
در حضورت مرتکب گشتم
 
 گناهانی که نعمتهای پاکت را مبدل کرد
 
خداوندا ، ببخشا آن گناهانی که باعث شد ، دعایم بی اثر گردد
 
گناهانی که امید مرا از تو پریشان کرد
 
خدایا پیش آنانی که می گویند
 
من را تو نمیبخشی
 
تو رسوایم مکن
 
من گفته ام  : من مهربان پرودگار قادری دارم
 
که میبخشد مرا
 
آیا به جز این است؟
خدایا ، بین من به آنکه نامت را نمیخواند
 
فرقی نیست؟
اگر من رابه عدلت در میان آتش اندازی
 
در میان آتشت هم  باز میگویم
 
هلا ای مردمان
 
من مهربان پروردگار قادری دارم
 
که او را دوست میدارم
 
چه پیوندی میان آتش و قلبی که مهر تو در آن  پیداست ؟
 
وگیرم صبر بر آتش
 
ولیکن صبر بر دوری تو هرگز
 
خدایا خوب میدانم مرا تنها نمیخواهی
 
خدایا راست میگویی
 
غریب  این زمین خاکیت
 
جز تو ، که را دارد؟
مرا مهمان دنیای خودت کردی
 
کریما تو پذیرایی از مهمان خودت را خوب میدانی
 
تو صاحب خانه خوبم
 
تو ظرف خالی مهمان خود را دوست میداری؟
خداوندا مرا جز تو خدایی نیست
 
و میدانم تو نومیدی ما امیدواران خودت را ، بر نمی تابی
 
اگر برگردم از پیش تو ، با دستان خالی
 
منکرانت شاد میگردند
 
خداوندا شهادت میدهم هستی
 
شهادت میدهم من مهربان پروردگار عادلی دارم
 
شهادت میدهم من مهربان قلبی زروح پاک او دارم
 
شهادت میدهم من قطره ای از روح اویم
 
گر چه گاهی خود نمیدانم
 
شهادت میدهم من قلب پاکی را برای مهرورزی دارم  ، اما
 
خوب چه باک از آن که گاهی هم بگیرد او؟
 
گواهی میدهم من جلوه ای از ذات پاک کبریا هستم
 
و من هستم ، که او میخواست من باشم
 
و می خواهم که من آنگونه ای باشم ، که می خواهد
 
بیا ای مهربان همراه خوب مهر آیینم
 
بخوان با من
 
بخوان زیرا اگر با هم بخوانیمش
 
جواب جمع  را ، او زود خواهد داد
 
خداوندا تو را من دوست میدارم
 
و میدانم تو نور آسمانها و زمین
 
هر لحظه با من ، از خودم نزدیکتر هستی
 
تو گرمای محبت را عنایت کن
 
زمینی بنده ام اما ، یقینی آسمانی را عطایم کن
 
خدایا   مزه ی زیبای بخشش را به کام قلب ما بنشان
 
تو لبخند رضایت را عطایم کن
 
خدایا قلب ما را
 
منزل پاک خودت را ، از حسادتها رهایی ده
 
خدایا قدرتم ده تا ببخشم  آنکه من را سخت آزرده ست
 
خدای من چه میگویم
 
چنانم کن که می خواهی
 
مرا  آن کن که میدانی
/ 1 نظر / 8 بازدید
KIMIYA

خدا همه مارو به راه راست هدایت کنه یا راه راست رو به سوی ما کج کنه.....[گل]بلند بگو الهی آآآآآآآآآآآآآآآآآآآمین[چشمک]