روزهای کودکی

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..
آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود
 
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند
تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند
تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!
/ 1 نظر / 4 بازدید
يك تهران نشين

نه نگاه هاي ترسناك رو ميفهميديم نه حرف هاي وحشتناك از اتفاق هاي خطرناكم خبري نداشتيم وقتي ميدويديم پاهامون درد نميكرد وقتي مامان به ديكته هاي شب 19 ميداد گريه ميكرديم وقتي نميترسيديم هنگام دوچرخه سواري به پشت نگاه كنيم منم خيلي دلم ميخواد كاش واقعا بعضي وقت ها خدا راه برگشت ميذاشت از بزرگ بودن خوشم نمياد